خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

81

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

جانبين قرار نهادند و اتابك نزديك شهر آمده بود چون روز شد اينانج را كشته يافتند در خيمهء كه بر دروازه دولاب بزده بود در پس سور شهر و غلامان كه آنشب بنوبت بودند گريخته و ولايت بيخصومت سلطان را مسخر شد و سلطان از خرقان برى آمد و قلعه خراب كردند و رى بر نصرت الدين محمد نامزد شد و اعوجاج امور استقامت يافت و عمر على بار تا سه سال در دست موكلان اتابك بماند پس بمرد و معين الدين ساوجى از بند خلاص يافت اما او نيز درگذشت ( و در ميان سال اربع و ستين خواجه فخر الدين كاشى بجوار رحمت شد ) و در آخر خمس و ستين و خمسمائه سلطان باصفهان آمد از ساوه و اتابك اعظم و اتابك پهلوان محمد و امير مظفر الدين قزل ارسلان با والدهء سلطان جمله باصفهان آمدند و خواجه جلال الدين بن قوام الدين وزير شد و براثر سلطان باصفهان آمد و هم در روز دوات وزارت پيش او نهادند در سراى بدر بمحلهء نيماورد فرود آمد و در سنهء ست و ستين و خمسمائه بموسم فصل سلطان از اصفهان بمرغزار كندمان و بلاسان شد و تابستان بهمدان نزول كرد كار ملك بر نسق و طراوت تمام و امور ممالك انتظام يافته و سلطان بعد از آن زمستان بساوه و گاهى بهمدان ميكرد و بهارگاه بمرغزار نعلبندان و مرغزار جرخ طى ميكرد و در ثمان و ستين و خمسمائه بدر تبريز بمرحلهء سعيدآباد مقام ساخت و آنسال عبد العزيز قلعهء روئين‌دژ در مراغه دزديده بود و در آنجا متمكن گشته و در عصيان ميزد سلطان بهمدان آمد آخر تسع و ستين و خمسمائه و والدهء سلطان در ميان زمستان از آذربايجان بهمدان آمد به خواندن سلطان كه ملك ابخاز عزم حركت و قصد ولايت ميكرد چون هوا خوش شد سلطان متوجه آذربايجان شد و عيد اضحى در نخجوان كرد و از آنجا بمرغان آمد و اتابك و نصرة الدين محمد و قزل ارسلان و ديگر امرا جمله در خدمت بودند و ترتيب جنگ اتخاذ ميكردند كه ديگر روز بولايت ابخاز تاختن كنند كه سه مرحله بود تا ولايت او سلطان بر راه شهر دوين بيمار شد دو سه روز توقف افتاد سلطانرا بجانب قلعهء ليكلياد روان كردند با والده‌اش و امرا و لشكر جمله بتاختن ابخاز ميرفتند بيمارى سلطان دراز شد و از قلعه ليكلياد تا در دوين آمد كه اكنون او را دژارو مىخوانند بعد از چهل روز بكنار ارس رسيدند وبائى بر لشكريان افتاد كه از صد تن يكى زنده نماند و در آن و با